چون تو همیشه توی قلبمی ولی از چشمام دوری. وقت خریدن لباسهای پاییزی دقت کنید.لباسهایی با جیبهایی بزرگ به اندازه دو دست... شاید این پاییز عاشق شدید. باران می بارد من جای خالی تو را از یاد برده ام و حضور تو را هیچ آرزوئی در بر نمی گیرد. من هنوز باران را دوست دارم عشق را...گرمای دستی را... نسیم وصل را وقتی بوی گل می داد حس کردم و حدس میزنم شبی مرا جواب می کنی و قصر کوچک دل مرا خراب می کنی این کتیبه مخدوش که در خطوط اصلی آن دست برده اند به اعتبار سنگی خود دیگر احساس اعتبار نخواهد کرد. من بهارم تو زمین من زمینم تو درخت من درختم تو بهار ناز انگشتای تو باغم می کنه میون جنگلا تاقم می کنه. تو بزرگی مث شب اگه مهتاب باشه یا نه تو بزرگی مث شب. چشم های تو فصل جفت گیری ابرهاست و سقف تمام حرفهای من سوراخ است انگشت روی چشم های تو بگذارم جهان را آب می برد انگشت از روی چشمهای ت بردارم ماهیان جهان بر خاک مانده اند چشم های تو فصلی مصیبت است جای دستهایت دور گردن من خالیست پر پرواز ندارم اما دلی دارم و حسرت درناها. و به هنگامی که مرغان مهاجر در دریاچه ماهتاب پارو می کشند خوشا رها کردن و رفتن خوابی دیگر به مردابی دیگر! خوشا ماندابی دیگر به ساحلی دیگر به دریایی دیگر خوشا پرکشیدن.خوشا رهایی خوشا اگر نه رها زیستن مردن به رهایی آه این پرنده دراین قفس تنگ نمی خواند. نام تو مرا همیشه مست می کند بهتر از شراب بهتر از تمام شعرهای ناب نام تو اگرچه بهترین سرود زندگیست من تو را به خلوت خدایی خیال خود " بهترین بهترین من " خطاب می کنم بهترین بهترین من چقدر جای من در سبد نگاهت خالیست ای کاش مرا کال چیده بودی... اگر یک روز شاد شدی آرام بخند تا غم بیدار نشود . و اگر یک روز غمگین شدی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشه. چون طلای ناب مرا بی منت از خاکم بکن یک شبی را عاشقانه از هوس پاکم بکن هر نگاهت موجی ست برهر تخته سنگ پیکرم پرتلاطم تر ز پیشم غرق امواجم بکن بی منت از خاکم بکن از هوس پاکم بکن غرق امواجم بکن ... اگر عشق نبود به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟ کدام لحظه نایاب را اندیشه می کردیم؟و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ آری...بی گمان پیش از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود. اگر خواب حقیقت داشت همیشه خواب بودیم.هیچ رنجی بدون گنج نبود ولی شاید گنج ها بدون رنج بودند. اگر سه فرشته محافظ داشتی هر یک را مسئول چه کاری می کردی؟ اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید دهها رنگین کمان در دهانمان نطفه می بست و بیرنگی کمیاب ترین چیزها می شد. دکتر شریعتی
که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را
خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
نباید بی وفایی دید نیرنگ زلیخا را
کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست
چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را
چه خواهد کرد با ما عشق پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیدهتر کردی معما را

har vaght delam migire mikham baroon biyad,midooni keya delam migire?vaghti be un roozi fekr mikonam ke dele barooniye yekio shekastam
yeki ke shayad umade bood nejatam bede.kash hamishe baroon biyad ta shayad az ghamesh kam beshe.kash mishod dobare bebinamesh.
un pesar bacharo va inbar jobran konam.
ey kash mishod



| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









